اول مهر 😬😥

 سلام امروز می خوام درباره ی روز اول مهر یا به عبارتی اولین روز بدبختی صحبت کنم ساعت ۷ بود رفتم مدرسه همه ی بچه ها توی صف ها مرتب ایستاده بودند و به حرف های مدیر گرامی گوش می دادند وقتی اولا رو دیدم دلم براشون سوخت بیچاره ها نمی دونن چه مشکلاتی در پی دارن ماهم به اونا حرفی رو که پارسال سال دومی ها به ما زدنو بهشون گفتیم اون حرف این بود(بخندید چون آخرین روزه که می خندید)این حرف کاملا در هفته ی دوم معلوم می شه خلاصه اومدیم تو کلاس همه با هم حرف می زدیم و تقلا می کردیم که بدون این که رضاپور ببینه تلویزیونو روشن کنیم و این کارو کردیم جاتون خالی یه فیلم چرت بدون صدا دیدیم لبخونی می کردیم اولین معلم وارد شد عربیییییییییی معلمش گند بود زنگ دوم دینی بد نبود و زنگ سوم ادبیات بعد زنگو زدنو ما با عجله به بیرون دویدیم و سوار سرویس ها شدیم روزه اول مهر همیشه خوب بود ولی امسال اصلا خوب نبود از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست اولین روز که این قدر بد بود وای به حال آخرین روز 

نظر یادتون نره ها

شنبه 15 مهر 1396 - 9:52:39 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت